حكيم زجاجى
648
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
كهن رسمها را بينداختند * نوآيين دگر كارها ساختند پسر داشت واثق يكى طفل خرد * به شاهى ورا هركسى نام برد هنوز از لبش اندرآن داروگير * همىآمد از كودكى بوى شير وصيف و بغا هر دو رفتند پيش * سخنها بگفتند برجاى خوش 55 كه كودك نشايد به گيتى امام * نگردد به طفل اين حكايت تمام بجايست جعفر سزاوار تخت * در اين كار گردد ورا يار بخت برفتند و كردند بر وى سلام * ورا جمله خواندند مير و امام از آن پيش بد ديده جعفر به خواب * كه بودى به دستش يكى كوزه آب فتادى در آن آب چندى شكر * بخوردى سرافراز دين . . . 60 نبشته بدى بر شكر نام مرد * چو در آب شد آن شكر بازخور [ د ] از اين خواب يك تن به واثق بگفت * ز كار شكر همچو گل برشكفت ز جعفر به تندى برآورد گرد * بفرمود بست و به زندانش كرد يكى سال جعفر در آن بند بود * به بند اندرون مرد خرسند بود همىكرد صبر اندرآن بند سخت * به دوزخ سرانجام ننمود بخت 65 چو سالى برآمد رها شد ز بند * چنين است كار سپهر بلند گهى پادشاهى ، گهى بند و چاه * زمانى غم و ساعتى آب و جاه ورا پور داو [ و ] د قاضى نشاند * بر از تخت و بر تاج گوهر برنشاند وزيرش محمد بد آن بىنظير * كه عبد الملك بود باب وزير بد آن نامور از نژاد زيات « 1 » * كه كردى هميشه صلات صلات 70 به ايام بابش هم او بد وزير * به دوران واثق شده بىنظير به تركان يكى ساله روزى بداد * سپه گشت آباد از آن پاكزاد چو شد بر دو صد سال سى و دو سال * برآورد مرغ شهى پروبال ز دستور جعفر بيازرده بود * كز او بىكران خون دل خورده بود ز كار وزارت ورا باز كرد * دلش با غم و غصه انباز كرد 75 در آنگه كه جعفر گرفتار بود * به حبس اندر از ديده خونبار بود
--> ( 1 ) محمد بن عبد الملك بن الزيات